تبليغاتX
W hite C row
W hite C row

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به كوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
تو كودكانت را بر سينه مي فشاري گرم
و همسرت را چون كوليان خانه به دوش
ميان آتش و خون مي كشاني از دنبال
و پيش پاي تو از انفجارهاي مهيب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشيان ها بر روي خاك خواهد ريخت
و آرزوها در زير خاك خواهد مرد
خيال نيست عزيزم
صداي تير بلند است و ناله هاي پيگير
و برق اسلحه خورشيد را خجل كرده ست
چگونه اين همه بيداد را نمي بيني
چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي
صداي ضجه خونين كودك عدني است
و بانگ مرتعش مادر ويتنامي
كه در عزاي عزيزان خويش مي گريند
و چند روز دگر نيز نوبت من و تست
كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم
و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم
و يا به كوه به جنگل به غار بگريزيم
پدر چگونه به نزد طبيب خواهي رفت
كه ديدگان تو تاريك و راه باريك است
تو يكقدم نتواني به اختيار گذاشت
تو يك وجب نتواني به اختيار گذاشت
كه سيل آهن در رها ها خروشان است
تو اي نخفته شب و روزي روي شانه اسب
به روزگار جواني به كوه و دره و دشت
تو اي بريده ره از لاي خار و خارا سنگ
كنون كنار خيابان در انتظار بسوز
درون آتش بغضي كه در گلو داري
كزين طرف نتواني به آن طرف رفتن
حريم موي سپيد ترا كه دارد پاس
كسي كه دست ترا يك قدم بگيرد نيست
و من كه مي دوم اندر پي تو خوشحالم
كه ديدگان تو در شهر بي ترحم ما
به روي مردم نامهربان نمي افتد
پدر به خانه بيا با ملال خويش بساز
اگر كه چشم تو بر روي زندگي بسته ست
چه غم كه گوش تو پيچ راديو باز است
هزار و ششصد و هفتاد و يك نفر امروز
به زير آتش خمپاره ها هلاك شدند
و چند دهكده دوست را هواپيما
 به جاي خانه دشمن گلوله باران كرد
گلوي خشك مرا بغض مي فشارد تنگ
و كودكان مرا لقمه در گلو مانده ست
كه چشم آنها با اشك مرد بيگانه ست
چه جاي گريه كه كشتار بي دريغ حريف
براي خاطر صلح است و حفظ آزادي
و هر گلوله كه بر سينه اي شرار افشاند
غنيمتي است كه دنيا بهشت خواهد شد
پدر غم تو مرا رنج ميدهد اما
غم بزرگتري مي كند هلاك مرا
بيا به خاك بلا ديده اي بينديشيم
 كه ناله مي چكد از برق تازيانه در او
به خانه هاي خراب
به كومه هاي خموش
به دشتهاي به آتش كشيده متروك
كه سوخت يكجا برگ و گل و جوانه در او
به خاك مزرعه هايي كه جاي گندم زرد
لهيب شعله سرخ
به چار سوي افق ميكشد زبانه در او
به چشمهاي گرسنه
 به دستهاي دراز
به نعش دهقان ميان شاليزار
 به زندگي كه فرو مرده جاودانه در او
بيا به حال بشر هاي هاي گريه كنيم
كه با برادر خود هم نمي تواند زيست
چنين خجسته وجودي كجا تواند ماند
چنين گسسته عناني كجا تواند رفت
صداي غرش تيري دهد جواب مرا
به كوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 8:49 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

 

سال نو (۸۵) رو به تمام دوستام تبریک میگم

همه آرزوهای قشنگ مال شما



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 12:26 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

صدای غمگین مرا بشنو

 

تقدیم به تنها عشقم

صدای غمگین مرا بشنو

کاش میشد در سحرگاه عشق غروبی بی تلاطم داشت

کاش دریا را در قلبهای اقیانوسی خود پیدا میکردیم

کاش میتوانستیم بدون تردید گمراه شویم

کاش در ظلمت شب هیچ فرشته ای بیدار نمیماند

کاش شبنم هم میتوانست به دریای خود برسد

کاش میشد و میتوانستیم دوستت دارم ها را فریاد بزنیم

کاش ... کاش ... کاش

 خدا هم میتوانست معبودی داشته باشد

کاش ستاره ها بیش از خورشید نور داشتن

کاش میشد خسته شد بی انکه ذره ای از وجودمان پیر شود

کاش نگاه پر معنای سکوت را میتوانستیم تفسیر کنیم

و ای کاش در سحرگاه ... میشد چشمان خیس خدا را دید 

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 2:56 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

او هوایم را داشت

او هوایم را داشت

که پیاده روه روها لیز و یخبندان بود

بی هوا رفت

بی هوا ماندم

چه هوایش امروز

که پیاده روها لیز و یخبندان است

در سرم پیچیده است



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 8:45 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

کلاغ سفید سعید

White_Crow



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 8:35 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

  از پاکی آب برایت خواهم گفت
که تو چون آب پاک و روان هستی و
زلال
آری تمام عمر با تمام وجود می گویم
تا ابد تا همیشه
دوستت دارم
آه
نمی دانم چرا اشک دوست داشتنی است
اشکهایم
نگاه مرا تار ساخته اند
نترس
خیلی دوستت دارم

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 10:8 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

غریب

صلیب عشق من

هنگام پاییز

زیر یک درخت ... مردم

برگهایش مرا پوشاند

و هزاران قلب یک درخت

گورستان ... قلب من شد

کارو



نوشته شده توسط saeed تاریخ جمعه پنجم اسفند 1384 و ساعت 4:37 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت 11:59 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

حرف دلت رو بنویس

مشق سکوت رو خط بزن

                                     اینجا کسی غریبه نیست

                                                                        نگو که باور نداری

                                                                                                  حرف دلت رو بنویس

دفتر کاهی دلت

                        رنگ غمو دوست نداره

                                                           بهش بگو تو راه عشق

                                                                                             ...هیچ کسی پا نمیذاره 



نوشته شده توسط saeed تاریخ چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 5:27 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

 

 

 

دنیا داره میره ..... غم و غصه هاتو تو این ایستگاه بزار..... زود بپر بالا تا جا نمونی



نوشته شده توسط saeed تاریخ یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 9:9 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

سپید

در دور دست
قويی پريده بی گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد
لب‌های جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد
در هم دويده سايه و روشن
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب می‌فروزد در آذر سپيد
همپای رقص نازك نيزار
مرداب می‌گشايد چشم تر سپيد
خطی ز نور روی سياهی است
گويی بر آبنوس درخشد رز سپيد
ديوار سايه‌ها شده ويران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپيد



نوشته شده توسط saeed تاریخ یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 5:58 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

جهنم سرگردان

Sky God 12 (denying the antecedent) [after the storm]

شب را نوشيده ام
و بر اين شاخه های شكسته می گريم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر كنم.
مگذار از بالش تاريك تنهايی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود روياها بياويزم.

سپيدی هاي فريب
روی ستون های بی سايه رجز می خوانند.
طلسم شكسته خوابم را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشم آويخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.
نوشيده ام كه پيوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 10:31 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

 !!! happy valentine

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 8:48 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

Sky God 9.1 (neo palm)



نوشته شده توسط saeed تاریخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 7:32 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

در قیر شب

ديرگاهی است كه در اين تنهايی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه‌ای نيست در اين تاريكی
در و ديوار به هم پيوسته
سايه‌ای لغزد اگر روی زمين
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادويی شب
در به روی من و غم می‌بندد
می‌كنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقش‌هايی كه كشيدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هايی كه فكندم در شب،
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهی است كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نيست در اين خاموشی
دست‌ها پاها در قير شب است .



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه بیست و دوم بهمن 1384 و ساعت 8:0 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

و .....

آری ، ما غنچه يك خوابيم.
- غنچه خواب ؟ آيا می شكفيم ؟

- يك روزی ، بی جنبش برگ
.
- اينجا؟

- نی ، در دره مرگ
.
- تاريكی ، تنهايی
.
- نی ، خلوت زيبايی
.
- به تماشا چه كسی می آيد، چه كسی ما را می بويد؟

- ....
- و به بادی پرپر...؟

- ...
- و فرودی ديگر؟

- ....



نوشته شده توسط saeed تاریخ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 و ساعت 9:29 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

خدایا ... خدایا !!!

من در کلبه حقیرانه و کوچکم گوهری دارم که تو در عرش کبریا آن را نداری .

من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری . 

Boulders and ocean at dusk, False Klamath cove. Redwood National Park, California, USA.

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ یکشنبه نهم بهمن 1384 و ساعت 4:5 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

بدان که .....

 با مداد رنگی هایم یاد خوب آمدنت را نقاشی کرده ام و جاده ی سفید رفتنت را خط خطی ، کسی نیست که زندگی را برایم دیکته کند ، غلط هایم را بگیرد  روزهای اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه های غلط ده بار بنویسم . جغرافیای بودن تو مرز دریا را فرا گرفته ، انجا که تویی، ماهیی ها نمی توانند بیایند تا چه رسد به من .تاریخ نشان می دهد قبل از اینکه به یادت بیاورم نبودی ... هر گاه می خواستم بنویسم نوک مدادم می شکست و حالا گاه و بی گاه با کوچکترین یادی از تو قلبم می شکند ... بیا لحظه هایم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشیده ام ...

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 8:6 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

Image hosting by TinyPic

تو را به دادگاه خواهند کشيد...

شايد به حبس ابد محکوم شوي... 

جزييات جنايتت معلوم نيست... اما...

اثر انگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند!!!



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 6:55 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

love

 بوش کن ببین چقدر خوشبو



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 3:20 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی 
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا
نازنينا ما به ناز توجوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند 
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنيا چرا

در بهار هجر گل ای بلبل طبع حزين

خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر
راه عشق است اين يكی بي مونس و تنها چرا
بی مونس و تنها چرا؟؟



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 1:18 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

دو ابرو براي دو چشم
دو گوش براي يك لب



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 12:47 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

روشن شب

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ويرانه های دور.
گر به گوش آيد صدايی خشك:
استخوان مرده می لغزد درون گور.

ديرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصيب از نور.

خواب دربان را به راهی برد.
بی صدا آمد كسی از در،
در سياهی آتشی افروخت .
بی خبر اما
كه نگاهی در تماشا سوخت.

گرچه می دانم كه چشمی راه دارد بافسون شب،
ليك می بينم ز روزن های خوابی خوش:
آتشی روشن درون شب.  

Image hosting by TinyPic 



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 11:27 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 11:16 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

جرم عشق

  

   

Hosted by Tinypic.com

بيا شبونه ببخشيم چتر دستامونو ..... به اون غريبه که بی چتر زير بارونه  

  Hosted by Tinypic.com

عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست... عشق اينست که من چترم را روی دلدار بگيرم واو نبيند

نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد... 

Hosted by Tinypic.com

لبی که خنده ندارد شکاف ديوار است

 

Hosted by Tinypic.com

به کودکی گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازی به نوجوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازی به جوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت به پيرمردی گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر

 به عاشقی گفتند : عشق چيست؟ چيزی نگفت.آهی کشيد و سخت گريست

Hosted by Tinypic.com

تپه های شنی با وزش باد جابه جا می شوند . اما صحرا هميشه صحرا می ماند . و اين است افسانه عشق...

Hosted by Tinypic.com

از من پرسيد منو بيشتر دوست داری يا زندگيتو؟ گفتم زندگيمو! قهر کرد و رفت. اما نمی دونست که تمام زندگی من اون بود!!!!!!!!

Hosted by Tinypic.com

دستانم بوی گل ميداد، به جرم چيدن گل مرا گرفتند، اما هيچكس فكر نكرد شايد گلی كاشته باشم....

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت 6:13 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com



نوشته شده توسط saeed تاریخ پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 3:28 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

به او بگویید دوستش دارم...

به او بگوييد دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از اين زمين خاکی به سرزمين نورو شعرو ترانه برد، و چشمهايم را به دنيايی پر از زيبايی باز کرد و ...............

fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.gif

به او بگوييد دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را ميدهد، به او که با جادوی کلامش زيباترين لغات را شناختم، به او که لحن صدايش دلپذ يرترين آهنگ است، به او که نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق ودلش به زلا لييه باران است، به او که برای من مينويسد... مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و ..................

fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.gif

به او بگوييد دوستش دارم، به او که صدای پايش را ميشنوم، به او که لحن کلامش را ميشناسم ، به او که عمق نگاهش را ميفهمم، به او که ..................

 

fairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.gif



نوشته شده توسط saeed تاریخ پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 12:27 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

واسه کسی که دوسش داری

01)English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian :   Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...



نوشته شده توسط saeed تاریخ پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 9:49 قبل از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

سرزمین رویاهای سبز

 
كاج های زيادی بلند.
زاغ های زيادی سياه.
آسمان به اندازه آبی.
سنگچين ها ، تماشا، تجرد.
كوچه باغ فرا رفته تا هيچ.
ناودان مزين به گنجشك.
آفتاب صريح.
خاك خوشنود.

چشم تا كار می كرد
هوش پاييز بود.

ای عجيب قشنگ !
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لكنت سبز يك باغ،
چشم هايی شبيه حيای مشبك ،
پلك هاي مردد
مثل انگشت های پريشان خواب مسافر !
زير بيداری بيد های لب رود
انس
مثل يك مشت خاكستر محرمانه
روی گرمای ادراك پاشيده می شد.
فكر
آهسته بود.
آرزو دور بود
مثل مرغی كه روی درخت حكايت بخواند.



نوشته شده توسط saeed تاریخ چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 9:37 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com

پشت درياها

قايقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسی نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهی
و دل از آرزوی مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دريا پريانی كه سر از خاك به در می‌آرند
و در آن تابش تنهايی ماهی‌گيران
می‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاری يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاری، سرخوشی‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهری است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای كبوترهايی است كه به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به يك چينه چنان می‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطير می‌آيد در باد.

پشت درياها شهری است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت درياها شهری است!
قايقی بايد ساخت.

 



نوشته شده توسط saeed تاریخ چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 8:48 بعد از ظهر

|+|

http://roseyah.blogfa.com